تاريخ : یکشنبه 23 آبان1389 | 9:16 | نویسنده : پارسا
(اصالت زابلی)

 

این مطلب رو در جواب خانمی می نویسم که ادعا کرده بود که زابلی ها از نژاد پاک آریایی هستن!!!

بعد هم که دروغش تابلو شد گفت که زابلی ها سکاه هستند

ولی من هنوزم میگم که ۹۰٪ زابلی ها افغانی هستند!

سکاها یا سیت ها (Scyth) ئی که از "توران زمین (آسیای میانه)" یا سیتیا (Scythia) به نیمروز وارد شدند [در یک متن پهلوی بنام "شهر های ایران" ساخت شهر زرنگ (مرکز سیستان) به افراسیاب تورانی نسبت داده شده، نیز از "آتشکده کرکوی" که ویرانه های آن هم اکنون در سیستان مشهود است، توسط این شاه تورانی نام برده شده] و موجبات تحول نژادی و زبانی نیمروزی ها را فراهم آوردند [البته شهرهائی چون سنگسر، سقز و طبرستان را نیز از جمله مکان های مهاجرت ایشان دانسته اند] همانهائی هستند که در افسانه های ایران باستان از آنها بعنوان دشمنان ایران زمین نام برده شده که رستم با آنها درگیر میشود و آنها را در هم میکوبد; آیا به جاست که طبق این گفته بگوئیم "رستم مظهر پدرکشی اهالی نیمروز" است؟!

نیز مورخین از سکاها بعنوان خونریزترین قبایل متهاجم به حکومت هخامنشی و مابعد آن نام می برند و در منابع مختلف ایشان را قاتلاین کوروش کبیر میدانند; و آیا این نیز به جاست که بعنوان واقعیت تاریخی تلخ دیگر سکاها را "مظهر تمدن ستیزی و ویرانگران فرهنگ ایران باستانی" دانست؟



تاريخ : شنبه 22 آبان1389 | 11:55 | نویسنده : پارسا

همسایه

 

" حمید مصدق خرداد 1343"

*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



تاريخ : شنبه 22 آبان1389 | 11:49 | نویسنده : پارسا

گریه؟؟ 

پسرکی از مادر پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟

مادر فرزندش را در آغوش کرفت و گفت نمی دانم عزیزم ، نمی دانم.

پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود: همه زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!!!

پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند متعجب بود.

یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند، از خدا پرسید:

خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟؟

خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه ای آفریدم ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند. به بدنش قدرتی داده ام تا بتوان درد زایمان را تحمل کند، به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه می دهد. به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد. و به او اشکی  داده ام تا هر هنگام که خواست ، فرو بریزد. این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.

زیبایی یک زن در لباسش ، موها یا اندامش نیست. زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست..........

منبع: کتاب نشان لیاقت عشق،داستان هایی کوتاه از نویسندگانی ناشناس، برگردان : بهنام زاده.



تاريخ : شنبه 22 آبان1389 | 11:42 | نویسنده : پارسا
داستان از اينجا شروع ميشه

يكي از بزرگان حسن آباد وارد مسجد شده و با بلند گوي مسجد اعلام ميكند كه جوانان حسن آباد با چوب و چماق جلوي مدرسه حسن آباد  جمع شويد و هر جليني رو كه ديديد بكشيد

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 22 آبان1389 | 11:41 | نویسنده : پارسا

داستانی بسیار زیبا از کتاب : عشق بدون قید و شرط!!!

( .... در زمان های قدیم ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.

بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بو تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.

پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: (( هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد!!!))



تاريخ : چهارشنبه 19 آبان1389 | 12:3 | نویسنده : پارسا
ماهيت آتيش سوزوندنه ...

ماهيت باد سفر كردنه ...

ماهيت ابر باريدنه ...

ماهيت خورشيد روشناييه ...

ماهيت ماه زيباييه ...

ماهيت كوه استواريه ...

ماهيت بچه هاي جلين مردونگيه...

ماهيت انسان غفلته ...

اما ماهيت تو بخشيدنه ...




تاريخ : چهارشنبه 19 آبان1389 | 8:28 | نویسنده : پارسا

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه

پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی

که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می

برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد

سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود

تحمل کنید ؟



تاريخ : سه شنبه 18 آبان1389 | 13:15 | نویسنده : پارسا

سلام به همه دوستان گلم

ميخوام داستان يه اتفاق را كه  در شهر جلين(در 5 كيلومتري شرق گرگان) اتفاق افتاده و يه جوان 20 ساله توسط نيروي انتظامي كشته و چهار نفر هم زخمي شده اند رو شرح دهم



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان1389 | 13:26 | نویسنده : پارسا
جلين شهر غيرت و مردانگي هميشه بيدار است

 

سلام به همه دوستان

لابد همگی موضوع داغ داغ روز های اخیرو می دونند

و تکرار اون فقط تکرار مکرراته! من این مطلب رو در جواب اون سیستانی می نویسم که یه

وبلاگ باز کرده و شروع کرده به نوشتن مطالب مغرضانه علیه مردم سلحشور و غیور جلین.

البته من در وبلاگ این سیستانی این مطلب رو گذاشتم ولی

مثل اینکه جرات نمایش حقیقت رو ندارن

چرا همه در این ماجرا اصل موضوع رو رها کردن؟؟؟

چرا به خانه های فساد حسن آبادی ها که در آن برای عموم باز است کسی اشاره نمی کند ؟؟چرا

کسی نمی گوید که در این خانه ها شرب خمر ,تزریق و مصرف مواد ,کرک .شیشه ,... و فحشا

صورت می گیرد ؟؟؟

چرا کسی نمی گوید که سرمنشا این دعوا های دسته جمعی از اعتراض اهالی جلین به این مراکز

فساد بود؟؟؟

چرا کسی جواب این سوال را نمیدهد که ریشه اعتیاد استان از کجاست؟؟؟

 

اگه شمایی که دم از حسین و شیعه و... می زنید بویی از اسلام برده بودید که زن ودختر خود را 

 در اختیار افرادی که برای مصرف مواد به خانه هایتان می آیند قرار نمی دادید!!!

 

مگر این حکم اسلام نیست که خانه فساد باید به آتش کشیده شود و اهالی آن نیز سنگسار و اعدام

شوند؟؟؟

پس چرا شمايي كه دم از اسلام ميزنيد  از اجراي احكام آن بيمناكيد؟؟؟

در آن شب فقط چهر خانه آتش گرفت كه همگي خانه هاي شياطين بود!!!

در ضمن شما(سیستانی ها) دیگر دم از نژاد آریایی نزنید!!! شما که ادعای مطالعه تاریخ دارید

بروید در شجرنامه یتان (که اگه دارید)بگردید تا ببینید که سر از افغانستان و پاکستان و هندوستان

در می آورید...

مگر شما نيستيد كه هر كودكي كه از شما ميميرد شناسنامه اش 2ميليون تومان به افغاني ها

فروخته مي شود؟؟؟

چرا مي خواهيد اين اين قيام را شبيه به واقعه كربلا جلوه دهيد؟؟؟ كجاي آن شب كودك شش ماه

مورد ضرب وشتم قرار گرفت؟؟؟لابد فردا مي گوييد نام اين كودك نيز علي اصغر بود!!!

چرا اين حركت نمادين مردم عليه ظلم را به قيام مختار شبيه نميدانيد كه الحق جاي ثبت در تاريخ

را دارد.